اگر نبود فاطمه

نويسنده: حسین ترکی | شنبه 11 اردیبهشت 1389  ساعت 10:57 AM |  

 

اگر نبود فاطمه

بِسْمِ اللَّهِ الْرَحْمنْ الْرَحيمْ
سخن درباره‏ي حديث قدسي مشهور و معروفِ «لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما» است. حديث مذکور در مقاطع مختلف تاريخي به لحاظ سند و يا احياناً به لحاظ دلالت مورد انتقاد قرار گرفته است. ما برآنيم که به لطف ايزد منّان، اين حديث را از زواياي مختلف مورد بحث و بررسي قرار دهيم. بنابر اين سخنِ ما در سه مقام خواهد بود.


الف: اين حديث تا چه اندازه صحّت دارد؟
ب: آيا در صورت نداشتن سند روايي مي‏توان آن را انکار کرد؟
ج: مفادِ روايتِ مورد بحث از نظر فلسفه و روح آيات و روايات چگونه است؟
در اين راستا به عنوان نمونه به نقل رواياتي مي‏پردازيم که در بعضي از آنها از شخص پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ياد شده، نظير: «لَوْلاکَ» و در بعضي از آنها از حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه‏السلام سخن به ميان آمده است نظير: «لَوْلاکُما» و در بعضي از آنها به پنج تن عليهم‏السلام اشاره


گرديده است، نظير: «لَوْلا نَحْنُ»، «لَوْلانا»، «لَوْلاکُمْ» و بالاخره در بعضي از آنها هنم از حضرت صدّيقه‏ي طاهره عليهاالسلام ياد شده است، نظير: «لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما» و در اينجا از ميان رواياتي که طولاني هستند فقط به قسمتِ محّلِ شاهدِ بحث اشاره مي‏کنيم. البته بايد توجّه داشت که علاوه بر روايات مذکور در بعضي روايات نيز «لَوْلا أَنْتَ»، «لَوْلاهُما» نيز ذکر شده است و ما به ذکر نمونه‏هاي يدر اين زمينه اکتفا مي‏کنيم:
رُوِيَ عَنْ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عليه‏السلام أَنَّهُ قالَ: کانَ اللَّهُ وَ لا شَيْ‏ءَ مَعَهُ فَأَوَّلُ ما خَلَقَ نُورُ حَبيبهِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله و سلم قَبْلَ خَلْقِ الْماءِ وَالْعَرْشِ وَالْکُرْسِيِّ وَالْسَمواتِ وَالْأَرْضِ وَالْلَّوْحِ وَالْقَلَمِ وَالْجَنَّةِ وَالنَّارِ وَالْمَلائِکَةِ وَ آدَمَ وَ حَوَّاءَ بِأَرْبَّعَّةٍ وَ عِشْرينَ وَ أَرْبَعَمَأَةِ أَلَفِ عامٍ، فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ نُورَ نَبِيّنا مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله و سلم بَقِيَ أَلْفُ عامٍ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ واقِفاً يُسَبِّحُهُ وَ يَحْمَدُهُ وَالْحَقُّ تَبارَکَ وَ تَعالي يَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ يَقُولُ: يا عَبْدي أَنْتَ الْمُرادُ وَالْمُريدُ وَ أَنْتَ خِيَرَتَي مِنْ خَلْقي، وَ عِزَّتي وَ جَلالي لَوْلاکَ ما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ. [1] .
يعني از اميرالمؤمنين عليه‏السلام روايت شده است که فرمود: خدا بود و چيزي با او نبود پس نخستين چيزي که آفريد، نور حبيبش محمّد صلي الله عليه و آله بود، پيش از آن که آب و رعش و کرسي و آسمان و زمين و لوح و قلم و بهشت و دوزخ و فرشتگان و آدم و حوّاء را بيافريند به 424 هزار سال پيش! و چون نور پيامبر ما محمّد صلي الله عليه و آله را آفريد هزار سال در پيشگاه پروردگار به حالت ايستاده به تسبيح و حمد او مشغول بود و خداوند هم به او مي‏نگريست و مي‏فرمود: اي بنده‏ي من! تويي مراد و تويي مريد و تويي بهترين آفريده‏ام، به عزّت و جلالم اگر تو نبودي افلاک را



نمي‏آفريدم.
در دنباله‏ي روايت بعدي که با همين مضمون ولي طولاني‏تر است، چنين آمده است:
مَنْ أَحَبَّکَ فَقَدْ اَحْبَبْتُهُ، وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضْتُهُ. [2] .
يعني هر کس که تو را دوست بدارد، او را دوست مي‏دارم، و هر کس بر تو خشم گيرد، بر او خشم مي‏گيرم.
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُما قالَ: أَوْحَي اللَّهُ إِلي عيسي عليه‏السلام: يا عيسي! آمِنْ بِمُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله وَأْمُرْ مَنْ أَدْرَکَهُ مِنْ أُمَّتِکَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِهِ، فَلَوْلا مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله ما خَلَقْتُ آدَمَ وَ لَوْلا مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله ما خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَالنَّارَ، وَ لَقَدْ خَلَقْتُ الْعَرْشَ عَلَي الْماءِ فَاضْطَرَبَ فَکَتَبْتُ عَلَيْهِ، لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّهِ، فَسَکَنَ. [3] .
ابن عبّاس قدس سره نقل مي‏کند که خداوند وحي فرمود به حضرت عيسي عليه‏السلام. اي عيسي! ايمان بياور به محمّد عليه‏السلام و أمر کن به آن گروه از امّتت که او را درک مي‏کنند، به او ايمان بياورند. پس اگر محمّد صلي الله عليه و آله نبود آدم عليه‏السلام را خلق نمي‏کردم، و به تحقيق عرش را بر آب خلق کردم پس مضطرب شد! آنگاه نوشتم بر عرش که نيست خدايي جز خداي يکتا، و محمّد صلي الله عليه و آله رسول خدا است، در اين حال عرش سکون پيدا کرد.
حاکم نيشابوري روايت ديگري را به همين مضمون نقل کرده است:
قالَ رَسُولُ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله: لَمَّا اقْتَرَفَ آدَمُ الْخَطيئَةَ قالَ: يا رَبِّ؟ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ



مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لي. فَقالَ: يا آدَمُ وَ کَيْفَ عَرَفْتَ مُحَمَّداً وَ لَمْ أَخْلُقْهُ؟ قالَ: يَا رَبِّ لِأَنَّکَ لَمَّا خَلَقْتَني بِيَدِکَ وَ نَفَخْتَ فيَّ مِنْ رُوحِکَ، رَفَعْتُ رَأْسي فَرَأَيْتُ عَلي قَوائِمِ الْعَرْشِ مَکْتُوباً: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مَحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّهِ، فَعَلِمْتُ أَنَّکَ لَمْ تُضِفْ إِلَي اسْمِکَ إِلَّا أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلِيْکَ. فَقالَ اللَّهُ صَدَقْتَ يا آدَمُ إِنَّهُ لَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَيَّ أُدْعُني بَحَقِّهِ فَقَدْ غَفَرْتُ لَکَ وَ لَوْلا مِحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله ما خلقْتُکَ.
پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: وقتي آدم گرفتار خطا شد، عرض کرد: پروردگارا! تو را به حق محمد صلي الله عليه و آله که مرا بيامرز.
خداوند گفت: اي آدم! چگونه محمّد صلي الله عليه و آله را شناختي و حال آن که من هنوز او را خلق نکرده‏ام؟ عرض کرد: پروردگارا! وقتي مرا خلق کردي و از روح خودت در من دميدي، سرم را بلند کردم، پس ديدم که بر پايه‏هاي عرش نوشته شده بود «لا إِلهَ اَلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّهِ» پس دانستم که نام مقدّس تو اضافه نمي‏شود (و قرار نمي‏گيرد) مگر کنار بهترين خلق تو. خداوند گفت: اي آدم! راست گفتي. محمّد صلي الله عليه و آله بهترين خلق من است. مرا به حق محمّد صلي الله عليه و آله بخوان، پس به تحقيق تو را خواهم آمرزيد. و اگر محمّد نمي‏بود تو را نمي‏آفريدم.
قالَ رَسُولُ‏اللَّهِ لِعَلّيٍ: يا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعاليَ وَهَبَ لَکَ حُبَّ الْمِساکينِ وَالْمُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ، فَرَضيتَ بِهِمْ إِخْواناً وَ رَضُوا بِکَ إِماماً، فَطُوبي لَکَ وَ لِمَنْ أَحَبَّکَ وَ صَدَّقَ نَبِيَّکَ، وَ وَيْلٌ لَمِنْ أَبْغَضَکَ وَ کَذَّبَ عَلَيْکَ، يا عَلِيُّ أَنَا الْمدينَةُ وَأَنْتَ بابُها، وَ ما تُؤْتَي الْمَدينَةَ إِلَّا مِنْ بابِها، يا عَلِيُّ أَهْلُ مَوَدَّتِکَ کُلُّ أَوّابٍ حَفيظٍ وَ أَهْلُ وِلايَتِکَ کُلُّ أَشْعَثٍ طِمْرَيْنِ يا عَلِيُّ إخْوانُکَ في أَرْبَعَةِ أَماکِنَ فَرِحُونَ: عَنْدَ خُرُوجِ أَنْفُسِهِمْ وَأَنَا وَأَنْتَ شاهِدُهُمْ وَ عِنْدَ الْمَسْأَلَةِ في قُبُورِهِمْ، وَ عِنْدَ الْعَرْضِ، وَ عِنْدَ الصِّراطِ، يا عَلِيُّ حَرْبُکَ

حَرْبي وَ حَرْبي حَرْبُ اللَّهِ، مَنْ سالَمَکَ فَقَدْ سالَمَ اللَّهَ، يا عَلِيُّ بَشِّرْ شيعَتَکَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ رَضِيَ عَنْهُمْ وَ رَضُوا بِکَ لَهُمْ قائِداً وَ رَضُوا بِکَ وَلِيّاً، يا عَلِيُّ أَنْتَ مَوْلَي الْمُؤْمِنينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ وَأَنْتَ أَبُو سِبْطَيْ وَأَبُو الْأَئِمَّةِ التِّسْعَةِ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ عليه‏السلام وَ مِنَّا مَهْدِيُّ هذِهِ الْأُمَّةِ، يا عَلِيُّ شيُعَتُکَ الْمُنْتَجَبُونَ، وَ لَوْلا أَنْتَ وَ شيعَتُکَ ما قامَ لِلَّهِ دينٌ. [4] .
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اي علي! خداوند تبارک و تعالي محبّت بينوايان و مستضعفان را در زمين به تو بخشيد و تو راضي شدي به اين که آنها برادران تو باشند و آنها نيز راضي به امامت تو شدند. پس خوشا به حال تو و کسي که تو را دوست بدارد و تصديق کند، و واي به حال کسي که تو را مبغوض بدارد و تکذيب کند. اي علي! من شهرم و تو در آن هستي و به شهر جز از درِ آن وارد نشوند، اي علي! دوستان تو، خداجويان و پرهيزکارانند. اي علي! برادران (شيعيان و دوستداران) تو در چهار مکان خوشحال هستند:
1- موقع جان دادن و آنجا که من و تو شاهد و ناظر آنها هستيم،
2- زمان سؤال در قبر،
3- به وقتِ عرض اَعمال،
4- موقع عبور از پل صراط.
اي علي! ستيز با تو، ستيز با من است و ستيز با من، ستيز با خداست. هر که با تو در آشتي است، با خدا آشتي کرده است.
اي علي! به شيعيانت مژده بده که خداي از آنان راضي است و آنان به رهبري و سرپرستي تو راضي‏اند.

 

اي علي! تو مولاي مؤمنان و پيشواي پيشاني سفيدان و تو پدر دو نوه‏ي من و پدر پيشوايان نُه‏گانه از صلب حسين عليه‏السلام هستي. و از ماست مهدي اين امّت. اي علي! تو و شيعيانت برگزيدگان هستيد و اگر تو و شيعيانت نبوديد، براي دين قوامي نبود.
روايتي ديگر:
أَخْرَجَهُ شَيْخُ الْإِسْلامِ الْحَمُّويي فِي الْبابِ الْأَوَّلِ مَنْ «فَرائِدِ السِّمطين» عَنْ أَبي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبيِ صلي الله عليه و آله أَنَّهُ قالَ: لَمَّا خَلَق تَعالي آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ إِلْتَفَتَ آدَمُ يُمْنَةَ الْعَرْشِ فَإِذاً فِي النُّورِ خَمْسَةُ أَشْباحٍ سُجَّداً وَ رَکَّعاً قالَ آدَمُ: هَلْ خَلَقْتَ أَحَداً مَنْ طينِ قَبْلي؟ قالَ: لا يا آدَمُ. قالَ: فَمَنْ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الْأَشَباحِ الَّذينَ أَراهُمْ في هَيْئَتي وَ صُورَتي؟ قالَ: هؤُلاءِ خَمْسَةٌ مِنْ وُلْدِکَ لَوْلاهُمَ ما خَلَقْتُکَ، هؤُلاءِ خَمْسَةٌ شَقَقْْتُ لَهُمْ خَمْسَةَ أَسْماءٍ مِنْ أَسْمائي لَوْلاهُمْ ما خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ، وَ لَا الْعَرْْشَ وَ لَا الْکُرْسِيَّ، وَ لَا السَّماءَ وَ لَا الْأَرْضَ، وَ لَا الْمَلائِکَةَ وَ لَا الْإِنْسَ وَ لَا الْجِنَّ، فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ هذا مُحَمَّدٌ، وَ أَنَّا الْعالي وَ هذا عَلِيٌ، وَأَنَا الْفاطِرُ وَ هذِهِ فاطِمَةُ، وَأَنَا الْإِحْسانُ وَ هذَا الْحَسَنُ، وَأَنَا الْمُحْسِنُ وَ هذَا الْحُسَيْنُ، آلَيْتُ بِعِزَّتي أَنْ لا يَأْتيني أَحَدٌ بِمِثْقالِ ذَرَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ بُعْضِ أَحَدِهِمْ إِلَّا أُدْخِلَهُ ناري، وَ لا أُبالي يا آدَمُ. هؤُلاءِ صَفْوَتي بِهِمْ أَنْجيهِمْ وَ بِهِمْ أَهْلِکُهُمْ، فَإِذا کانَ لَکَ إِلَيَّ حاجَةً فَبِهؤُلاءِ تَوَسَّلْ.
فقالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: نَحْنُ سَفينَةُ النَّجاةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِها نَجي وَ مَنْ حادَ عَنْها هَلَکَ، فَمَنْ کانَ لَهُ إِلَي اللَّهِ حاجَةً فَيَسأَلْ بِنا أَهْلَ الْبَيْتِ. [5] .
 

شيخ الاسلام حمّويي در باب اوّل از «فرائد السّمطين» از ابوهريره نقل مي‏کند که پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: وقتي خداوند تبارک و تعالي آدم ابوالبشر را خلق کرد و از روح خودش در او دميد، حضرت آدم عليه‏السلام متوجّه سمت راست عرش شد، در اين هنگام در آن نور، پنج شبح را ديد که در حال رکوع و سجود هستند. آدم عرض کرد: آيا قبل من کسي را از گل خلق کرده‏اي؟ خداوند فرمود: نه يا آدم. عرض کرد: پس اين پنج شبحي که به هيئت و صورت من هستند چه کساني‏اند؟ خداوند فرمود: اينها پنج تن از فرزندان تو هستند که اگر آنها نبودند تو را خلق نمي‏کردم. اگر آنها نبودند بهشت و جهنّم، عرش و کرسي، زمين و آسمان، ملائکه و جنّ و إنس، هيچ کدام را خلق نمي‏کردم. پس منم محمود و اين است محمّد، و منم عالي و اين است علي، و منم فاطر و اين است فاطمه، و منم احسان اين است حسن. و منم حسن و اين است حسين. به عزّتت سوگند هرکس به اندازه‏ي خردلي کينه‏ي آنان را در دل داشته باشد او را به دوزخ اندازم و بر اين کار هم باکي ندارم، اي آدم! اينانند برگزيده‏ي من، به وسيله اينها نجات مي‏بخشم و به وسيله اينها هلاک مي‏سازم. پس هرگاه براي تو نيازي پيش آيد به اينها توسّل بجوي، پس آنگاه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: ماييم کشتي نجات، هرکس به اين کشتي وابسته گرديد نجات پيدا کرده و هر که از آن کناره گرفت هلاک گرديد. پس هرکس حاجتي براي او از خدا باشد بايد از طريق ما اهل‏بيت عليهم‏السلام درخواست نمايد.
بر اساس اين روايت، در حقيقت، اين پنج نور مقدّس، علّتِ خلقِ افلاک و مافيها هستند و آنگاه يکايک اسامي مقدّس ائمّه عليهم‏السلام را يکي
 

پس از ديگري ذکر مي‏کند. و بنا به روايتي که در آن از حضرت علي عليه‏السلام به عنوان وصيّ و وزير، ياد شده، پيامبر صلي الله عليه و آله بني‏عبدالمطلّب را که تعداد آنان چهل نفر بودند در شعب ابوطالب جمع کرد و غذايي که حضرت علي عليه‏السلام به امر رسول خدا صلي الله عليه و آله تهيّه ديده بود همگي از آن خوردند و سير شدند و همين امر سبب وسوسه‏گري و ياوه‏گويي ابولهب شد ولي سخنان او اين بار، ديگر سودي نبخشيد و اثري را بدنبال نداشت. و در همين جلسه بود که نبيّ مکرّم صلي الله عليه و آله رسالت خويش را که مأمور تبيين آن بود مطرح رکد، و فرمودند: خداوند پيامبري را معبوث نمي‏کند مگر اينکه براي او برادر و وارث و وزير قرار مي‏دهد. پس کيست که با من بيعت کند بر اينکه او وزير و برادر و وارث من باشد بدون اين که از اهل من باشد؟
وَ يَکُونَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي و براي من به منزله‏ي هارون براي موسي باشد. پس‏آن قوم همگي ساکت شدند. و همين فرمايش را سه مرتبه تکرار فرمود و أحدي جواب نداد جز حضرت علي عليه‏السلام... فَقالَ رَسُولُ‏اللَّهِ يا عَلِيُّ لَوْلا أَنْتَ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ مِنْ بَعْدي: پس رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: يا علي! اگر تو نبودي بعد از من مؤمنين شناخته نمي‏شدند.
آري معيار و مقياس و مرز فارق ايمان و کفر، و حبّ و بغض حضرت علي عليه‏السلام است. [6] .
عَنْ اُمِّ سَلَمَةَ وَ أَنَسٍ: قالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله- وَ نَظَرَ إِلي عَلِيٍّ عليه‏السلام- کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّني وَ يُبْغِضُ هذا، از امّ‏سلمه و انس نقل گرديده که
 

پيامبر صلي الله عليه و آله- در حالي که به علي عليه‏السلام نگاه مي‏کرد- فرمود: دروغ مي‏گويد کسي که گمان مي‏کند که مرا دوست مي‏دارد ولي علي را دشمن مي‏دارد. [7] .
عَنْ مُجاهِدٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ، قالَ: لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ، وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ عَطَسَ فَأَلْهَمَهُ اللَّهُ، أَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، قالَ لَهُ: لَيَرْحَمُکَ اللَّهُ فَلَمَّا سَجَدَ لَهُ الْمَلائِکَةُ أَخَذَهُ الْعُجْبُ، فَقالَ: يا رَبِّ أَخَلَقْتَ الَّذي هُوَ أَحَبُّ إِلَيْکَ مِنّي؟ فَلَمْ يُجِبْ، ثُمَّ قالَ الثَّانِيَةُ، فَلَمْ يُجِبْ، ثُمَّ قالَ الثَّالِثَةُ فَلَمْ يُجِبْ، ثُمَّ قالَ الرَّابِعَةُ، فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ، نَعَمْ، لَوْلاهُمْ ما خَلَقْتُکَ، فَقالَ: يا رَبِّ أَراهُمْ فَأوْحَي اللَّهُ إِلي مَلائِکَةِ الْحُجُبِ، إِرْفَعُوا الْحُجُبَ. فَلَمَّا رَفَعَتْ إِذاهُمْ بِخَمْسَةِ أَشْباحٍ قُدَّامِ الْعَرْشِ، فَقالَ: يا رَبِّ مِنْ هَؤُلاءِ قالَ: يا آدَمُ، هذا مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله نَبِييّ وَ هذا عَلِيٌّ عليه‏السلام أَميرُالْمُؤْمنينَ وَ هذا فاطِمَةُ بِنْتِ نَبِييّ، وَ هذانِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِبْنا عَلِيٍّ عليه‏السلام وَ وُلْدُ نَبِيٍّ صلي الله عليه و آله ثُمَّ قالَ: هُمُ الْأَوَّلُ، فَفَرِحَ بِذلِکَ فَلَمَّا اقْتَرَفَ الْخَطيئَةَ. قالَ: يا رَبِّ أَسْأَلُکَ بِمُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله وَ عَلِيٍّ عليه‏السلام وَ فاطِمَةَ عليهاالسلام وَالْحَسَنَ عليه‏السلام وَالْحُسَيْنِ عليه‏السلام لَمَّا غَفَرْتَ لي فَغَفَرَ اللَّهُ لَهُ، فهذا ما قالَ اللَّهُ تعالي «فَتَلَقّي آدَمُ مِنْ رَّبِهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ» فَلَمَّا إِلَي الْأَرْضِ، صاغَ خاتَماً فَنَقَّشَ عَلَيْهِ، مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله رَسُولُ‏اللَّهِ وَ يُکَنّي آدَمُ بِأَبي مُحَمَّدٍ. [8] .
از مجاهد از ابن عباس نقل گرديده که وقتي خداوند آدم را خلق کرد و از روح خودش در او دميد عطسه‏اي کرد. خداوند به او اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ را، الهام کرد، و به او فرمود: خداوند رحمت کند تو را. پس وقتي ملائکه به او سجده کردند، حالت کبر و غرور بر او
 
وارد شد. پس گفت: پروردگارا آيا خلق کرده‏اي کسي را که محبوب‏تر از من نزد تو باشد. جوابي نيامد. براي مرتبه دوم و سوم و چهارم همين جمله را تکرار کرد، که خداوند عزّوجلّ فرمود: بلي، اگر آنها نبودند تو را خلق نمي‏کردم. پس گفت پروردگارا! آنها را به من نشان بده. پس وحي کرد خداوند به ملائکه حاجب و مانع که به (اصطلاح) پرده را کنار بزنيد وقتي کنار زده شد. آدم عليه‏السلام پنج شبح را ديد که در پيشاپيش عرش‏اند. آدم عليه‏السلام عرض کرد: اينها چه کساني هستند؟ خداوند عزّوجلّ فرمود: اي آدم! اين محمَّد، نبِيّ من است و اين عليّ، اميرالمؤمنين است و اين فاطمه، دخترِ نبيِ من است و اين دو، حسن و حسين پسران علي و فرزندان نبيّ هستند. سپس خداوند جلّ جلاله فرمود: اينها اوّل (مخلوق) هستند، آنگاه آدم خوشحال شد، پس چون آدم عليه‏السلام دچار خطا شد، عرض کرد: پروردگارا تو را قسم مي‏دهم به محمّد صلي الله عليه و آله و علي عليه‏السلام و فاطمه عليهاالسلام و حسن عليه‏السلام و حسين عليه‏السلام که مرا ببخشي (و مورد لطف و غفران خويش قرار دهي)، پس خداوند او را بخشيد. اين است آنچه که خداوند تبارک و تعالي فرمود: (فَتَلَقّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ) و چون آدم به زمين هبوط کرد انگشتري را ساخت و نقش آن را «محمّد رسول‏اللّه» قرار داد و از اين جهت کُنيه‏ي آدم «ابومحمّد» گرديد.
در روايت مذکور «لَوْلاهُمْ ما خَلَقْتُکَ» بود و در کتاب مذکور در صفحه‏ي 106 «لَوْلا مُحَمَّدٌ لَما خَلَقْتُکَ» مي‏باشد.
وَ رَوي ابْنُ خالَوَيْهِ عَنْ أَبي عَبْدِاللَّهِ الْحَنْبَلي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ ابْنِ قُضاعَةِ، عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبي مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِي، عَنْ آبائِهِ عليه‏السلام

 
قال: قالَ رَسُولُ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ تَبَخْتَرُوا فِي الْجَنَّةِ وقتي خداوند آدم و حوّاء را خلق کرد احساس تبختر و غرور کردند، فَقالَ آدَمُ لِحَوَّاءَ... ما خَلَقَ الَّلهُ خَلْقاً هُوَ أَحْسَنُ مِنَّا آدم به حوّا گفت: خداوند خلقي زيباتر از ما خلق نکرده است: فَأَوْحَي اللَّهُ إِلي جَبْرَئيلَ... إِئْتِ بِعَبْدِيَ الْفِرْدُوسَ الْأعْلي اين دو تا را ببر به فردوس أعلا که آنجا عالم اشباح است. فَلَمَّا دَخَلَا الْفِرْدُوسَ نَظَرا إِلي جارِيَةٍ عَلي دَرْنُوکٍ مِنْ دَرانيِک الْجَنَّةِ وَ عَلي رَأْسِها تاجٌ مِنْ نُورٍ وَفي أُذُنَيْها قُرْطانٍ مِنْ نُورٍ قَدْ أَشْرَقَتِ الْجِنانُ مِنْ نُورِ وَجْهِها فَقالَ آدَمُ: حَبيبي جَبْرَئيِلُ مِنْ هذِهِ الْجارِيةُ الَّتي قَدْ أَشَرَقَتِ الْجِنانُ مِنْ حُسْنِ وَجْهِها؟ فَقالَ: هذِهِ فاطِمَةُ بِنْتِ مُحَمَّدٍ نَبِيٍّ صلي الله عليه و آله مِنْ وُلْدِکَ يَکُونُ فِي آخِرِ الزَّمانِ، قالَ: فَما هذا التَّاجُ الَّذي عَلي رَأْسِها؟ قالَ: بَعْلُها عَلِيُّ بْنُ أَبيطالِبٍ... قالَ: فَما الْقُرْطانُ اللَّذانِ في أُذُنَيْها؟ قالَ: وَلَداهَا الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ، قالَ آدَمُ: حَبيبي جَبْرائيلُ أَخُلِقُوا قَبْلي؟ قالَ: هُمْ مَوْجُودُونَ في غامِضِ عِلْمِ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَکَ بِأَرْبَعَةِ الافٍ سَنَةً.
وقتي آدم و حوّاء داخل فردوس شدند. نظر کردند به جاريه‏اي که بر سر او تاجي از نور بود و در گوشهاي او دو گوشواره از نور بود که بهشت را از نور وجه و صورت خود نوراني کرده بود. آدم گفت: حبيب من جبرئيل! اين جاريه کيست که بهشت از نيکويي صورتش روشن و نوراني گرديده است؟ پس جبرئيل گفت: اين فاطمه دختر محمّدِ نبيّ از فرزندان تو در آخرالزّمان است. آدم گفت: تاجي که بر سر اوست چيست؟ جبرئيل گفت: شوهرش علي بن ابي‏طالب صلي الله عليه و آله است. آدم گفت: اين دو گوشواره‏اي که در گوش اوست چيست؟ جبرئيل گفت: دو فرزندانش حسن و حسين عليهم‏السلام هستند.
 

آدم گفت: حبيب من جبرئيل! آيا قبل از من خلق شده‏اند؟ جبرئيل گفت: آنها موجود بودند در خزانه‏ي مکنونِ علمِ خداوند چهار هزار سال پيش از آن که تو را خلق کند.
عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ... عَنْ أَميرِالْمُؤْمنِينَ عليه‏السلام قالَ: قالَ رَسُولُ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله يا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَعالي أَمَرَني أَنْ أَتَّخِذَکَ أَخاً وَ وَصِيّاً. فَأَنْتَ أَخي وَ وَصيّي وَ خلِيَفتي عَلي أَهْلي في حَياتي وَ بَعْدَ مَوْتي، مَنْ تَبِعَکَ فَقَدْ تَبِعَني، وَ مَنْ ظَلَمَکَ فَقَدْ ظَلَمَني، يا عَلِيُّ أَنْتَ مِنّي وَ أَنَا مِنْکَ، يا عَلِيُّ لَوْلا أَنْتَ لَما قُوتِلَ أَهْلُ النَّهْرِ، قالَ: فَقُلْتُ: يا رَسُول‏اللَّهِ وَ مَنْ اَهْلُ النَّهْرِ؟ قالَ: قَوْمٌ يَمْرَقُونَ مِنَ الْإِسْلامِ کَما يَمْرَقُ السَّهْمُ مِنَ الْرُّمْيَّةِ: [9] .
از ابن قولويه از اميرالمؤمنين عليه‏السلام که فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: اي علي! همانا خداوند متعال دستور داده که تو را برادر و وصيّ قرار دهم، پس تو برادر و وصيّ و خليفه من بر اهلم در زندگي و بعد از مرگم مي‏باشيد. هر کس تو را پيروي کند مرا پيروي کرده و هر کس به تو ستم کند به من ستم کرده است. اي علي! تو از مني و من از توام. اي علي اگر تو نبودي اهل نهر نمي‏جنگيدند. گفتم: اهل نهر چه کساني هستند؟ فرمودند: قومي هستند که از اسلام فرار مي‏کنند و جدا مي‏شوند همچنان که تير از کمان جدا مي‏شود.
راستي اگر آن حضرت نبود، بسياري از کساني که کفرِ آنها از بديهيّات است، خود را نه تنها مسلمان، بلکه پيشوا و زعيم حقيقي معرّفي مي‏کردند. امّا هم اينان که خود را اين‏گونه جا زدند آيا سندي زيباتر و گوياتر بر رسوايي‏شان از اين سخن محمّد صلي الله عليه و آله و سلم «يا عَلِيُّ أَنْتَ

 

مِنّي وَ أَنَا مِنْکَ» که در شأن و عظمت علي عليه‏السلام است، دارند؟ همان امام همامي که امام باقر عليه‏السلام در ذيل آيه‏ي: (إنَّا کَفَيْناکَ الْمُسْتَهْزِئينَ [10] ) فرمود: «وَ مَنْ کانَ يُهْزَأُ بِأَميرِالْمُؤْمِنينَ. وَ هُمُ الَّذينَ قالُوا هذا صَفِّيُّ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله؟ يعني کساني که با حالت استهزا جانشيني علي عليه‏السلام را مسخره مي‏کردند.
و باز در ذيل آيه: (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمْ اللَّهُ [11] ) آمده است که اين آيه درباره‏ي هم اينان نازل شد و اين در حالي بود که اجتماع کردند. «فَقالُوا: لَئِنْ ماتَ مُحَمَّدٌ صلي الله عليه و آله لَمْ نَسْمَعْ لِعَلِيٍّ عليه‏السلام وَ لا لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ» گفتند اگر محمّد بميرد نه گوش به سخن علي خواهيم داد و نه از اهل‏بيتش پيروي مي‏کنيم. يعني نه تنها از علي پيروي نخواهيم کرد بلکه پيرو هيچ کسي که از اهل‏بيت او هم نخواهيم بود. [12] .
رسول خدا صلي الله عليه و آله در شأن حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
لَوْلا أَنْ تَقُولَ فيکَ طَوائِفُ مِنْ أُمَّتي ما قالَتِ النَّصاري في عيسَي بْنِ مَرْيَمْ عليه‏السلام لَقُلْتُ فيکَ الْيَوْمَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَإٍ إلَّا أَخَذُوا مِنْ رِجْلَيْکَ وَ مِنْ فَضْلِ طَهُورِکَ يَسْتَشْفُونَ بِهِ... يا عَلِيُّ لَوْلا أَنْتَ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدي.
اگر بعضي از امّت درباره‏ي تو نمي‏گفتند آنچه را که نصاري درباره‏ي عيسي بن مريم عليه‏السلام گفتند (که عيسي خدا است) هر آينه امروز درباره‏ي تو سخني مي‏گفتم که عبور نمي‏کردي به گروهي مگر آنکه از خاک قدمهاي تو و آب وضوي تو براي شفا گرفتن برمي‏داشتند. [13] .

 

هراس پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله از همان چيزي بود که بعدها تحت عنوان «علي اللّهي» پيدا شد و چهره‏ي تشيّع حقيقي را در أنظار بهانه‏جويان تاريخ مخدوش ساخت. به هر حال در پايان روايت، جمله‏ي «يا عَلِيُّ لَوْلا أَنْتَ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدي» است: که بر اساس آن، ملاکِ ايمان و عدم ايمان، وجود مقدّسِ حضرت علي عليه‏السلام است. در اين زمينه دو روايت کوتاه نقل مي‏شود:
عَنِ ابْنِ مَسعُودٍ. قالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله: مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ آمَنَ بِما جِئْتُ بِهِ وَ هُوَ يُبغِضُ عَلِيّاً عليه‏السلام فُهَوُ کاذِبٌ لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ. [14] .
قالَ رَسُولُ‏اللَّه صلي الله عليه و آله: أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لا يُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لا يُحِبُّکَ مُنافِقٌ. [15] .
... أَحْمَدُ بْنِ حَنْبلٍ عَنْ أَحْمَدَ قالَ: سَمِعْتُ الشَّافِعِيُّ يَقُولُ: سَمِعْتُ مالکَ بْنِ أَنَسٍ يَقُولُ: قالَ أنَسُ بْنِ مالِکٍ: ما کُنَّا نَعْرِفُ الرَّجُلَ لِغَيْرِ أَبيهِ اِلَّا بِبُغْضِ عَلِيِّ بْنِ أَبيطالِبٍ عليه‏السلام. مي‏گويد: ملاک و معياري نمي‏شناسيم براي مردي که از غير پدر خودش باشد مگر به مبغوض داشتن علي بن ابيطالب عليه‏السلام: [16] .
احمد في مُسْنَدِ النِّساء الصَّحابيّاتِ عَنْ أُمِّ سَلْمَةَ وَ کِتابِ إبْراهيم الثَّقَفِيّ عَنْ أَنَسٍ قالَ رِسُولُ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لا يُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لا يُحِبُّکَ مُنافِقٌ، وَلَو لا أَنْتَ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبُ اللَّهِ. [17] .
أنس مي‏گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: بشارت باد به تو يا عليّ! که هيچ مؤمني تو را مبغوض نمي‏دارد و هيچ منافقي تو را دوست نمي‏دارد.
 

فِي رياضِ الْجِنانِ لِفَضْلِ بْنِ مَحْمُودِ الْفارْسي، عَنْ أَبي عَبْدِاللَّهِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله قالَ لِعَلِيٍّ... يا عَلِيُّ بَشِّرْ إِخْوانَکَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ رَضِيَ عَنْهُمْ يا عَلِيُّ أنْتَ أَميرُالْمُؤْمنينَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلينَ، وَ أَنْتَ وَ شيعَتُکَ الصَّافُّونَ الْمُسَبِّحُونَ وَ لَوْ لا أَنْتَ وَ شيعَتُکَ ما قامَ لِلَّهِ دينٌ. [18] .
رسول خدا صلي الله عليه و آله به عليّ مرتضي عليه‏السلام فرمود: بشارت بده به برادرانت (شيعيانت) که خداوند از آنها راضي شد و اگر تو و شيعيانت نبوديد. براي دين خداوند قوامي وجود نداشت.
«... عَنِ الصَّادِقِ صلي الله عليه و آله عَنْ آبائِهِ عليهم‏السلام قالَ: رَسُولُ‏اللَّهِ لِعَلِيٍّ أَنْتَ مِنّي وَ أَنَا مِنْکَ، وَلِيُّکَ وَلِيّيِ وَ وَلِيّي وَلِيَّ اللَّهِ، عَدَوُّکَ عَدُوّي وَ عَدُوّي عَدُوُّ اللَّهِ... يا عَلِيُّ لَوْلاکَ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدي».
پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله به علي عليه‏السلام فرمود: تو از مني و من از تو هستم. دوست تو دوست من است و دوست من دوست خدا است. و دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدا است،... يا علي اگر تو نبودي، مؤمنين بعد از من شناخته نمي‏شدند [19]  و قريب به همين روايت در جلدِ 68 بحارالانوار آمده است:
«أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لا يُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لا يُحِبُّکَ مُنافِقٌ وَ لَوْلا أَنْتَ لَمْ يُعْرَفْ حِزْبُ اللَّهِ».
بشارت باد به تو يا علي که هيچ مؤمني تو را مبغوض نمي‏دارد و هيچ منافقي تو را دوست نمي‏دارد و اگر تو نبودي حزب‏اللَّه شناخته نمي‏شد. [20] .

 
از عيون اخبار الرّضا و علل الشرايع، و کمال‏الدّين شيخ صدوق نقل شده که:
«عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهِرَوي عَنِ الرِّضا عليه‏السلام عَنْ آبائِهِ عَنْ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عليهم‏السلام قالَ رَسُولُ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله ما خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنّي وَ لا أَکْرَمَ عَلَيْهِ مِنّي، قالَ عَلِيٌّ عليه‏السلام فَقُلْتُ يا رَسُولَ‏اللَّهِ فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَوْ جِبْرئيلُ؟
فَقالَ صلي الله عليه و آله: يا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعالي فَضَّلَ أَنْبِيائَهُ الْمُرْسِلينَ عَلي مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبينَ، وَ فَضَّلَني عَلي جَميع النَّبِيّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَالْفَضْلُ بَعْدي لَکَ يا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ عليهم‏السلام مِنْ بَعْدِکَ وَ أَنَّ الْمَلائِکَةَ لَخُدَّامُنا وَ خُدَّامُ مُحِبيّنا، يا عَلِيُّ أَلَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وِ يَسْتَغْفِرُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِوِلايَتِنا، يا عَلِيُّ لَوْلا نَحْنُ ما خُلِقَ آدَمُ، وَلا حَوَّاءُ، وَ لَا الْجَنَّةُ وَ لا النَّارُ، وَ لَا السَّماءُ، وَ لَا الْأَرْضُ، فَکَيْفَ لا نَکُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلائِکَةِ وَ قَدْ سَبَقْناهُمْ إِلي مَعْرِفَةِ رَبِّنا وَ تَسْبيحِهِ وَ تَهْليلِهِ وَ تَقْديسِهِ؟ فَکَيْفَ لا نَکُونُ أَفْضلَ مِنَ الْمَلائِکَةِ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ لِکَوْنِنا في صُلْبِهِ وَ إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بي إِلَي السَّماءِ أَذَّنَ جَبْرئيلُ مَثْني مَثْني، وَ أَقام مثْني مثْني، ثُمَّ قالَ لي: تَقَدَّمْ يا مُحَمَّدُ، فَقُلْتُ لَهُ: يا جَبْرئيلُ أَأُقَدِّمُ عَلَيْکَ؟ فَقالَ: نَعَمْ، لِأَنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالي فَضَّلَ أَنْبِيائَهُ عَلَي الْمَلائِکَةِ أَجْمَعينَ، وَ فَضَّلَکَ خاصَّةً. [21] .
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: خداوند هيچ خلقي را برتر از من خلق نکرد. حضرت علي عليه‏السلام فرمود: عرض کردم: يا رسول‏اللَّه تو افضل و

 

برتري يا جبرئيل عليه‏السلام؟ پيامبر فرمود: يا علي! به درستي که خداوند برتري بخشيده است أنبياي را بر فرشتگان مقرب خود و مرا بر همه‏ي أنبياء و مرسلين برتري بخشيد. يا علي! برتري بعد از من براي تو و أئمّه‏ي بعد از تو است و به درستي که فرشتگان، خادمين ما و خادمين دوستداران ما هستند. يا علي! آنها که عرش را حمل مي‏کنند و آنهايي که اطراف عرش إلهي‏اند، تسبيح پروردگار مي‏نمايند و استغفار مي‏کنند براي کساني که ايمان آورده‏اند به ولايت و محبّت ما.
«أَلَّذينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ...» اشاره است به آيه 6 سوره‏ي غافر (مؤمن) که مي‏فرمايد: (ألَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا...) فرشته‏هايي که عرش را حمل مي‏کنند و اطراف عرش إلهي‏اند طلب مغفرت مي‏کنند براي مؤمنين» و مراد از مؤمنين کساني هستند که ولايت ما را قبول دارند.
سپس مي‏فرمايند: «يا عَلِيُّ لَوْلا نَحْنُ ما خُلِقَ آدَمُ...» «ما» به حسب عبارت يعني پيامبر صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه‏السلام و أئمّه عليهم‏السلام. اگر ما نبوديم آدم و حوّاء خلق نمي‏شدند و بهشت و جهنّم و آسمان و زمين آفريده نمي‏شدند. پس چگونه افضل از ملائکه نباشيم و حال آنکه سبقت گرفتيم ما به شناخت پروردگارمان و تهليل (لا اله الّا اللَّه گفتن) و تقديس خداوند.
روايت ادامه دارد تا اينجا که چگونه افضل از ملائکه نباشيم در حالي که ملائکه سجده به آدم کردند چون ما در صلب آدم عليه‏السلام بوديم. و در قضيّه‏ي معراج، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله تا بدانجا پيش مي‏روند که جبرئيل مي‏ماند و به حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم عرض مي‏کند تو (به حرکت خود
 

ادامه بده) و جلو برو حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: از تو جلو بيفتم؟
جبرئيل عليه‏السلام عرض کرد: آري. چون که خداوند تبارک و تعالي انبيائش را بر تمام ملائکه و تو را به طور خاصّ بر همه برتري بخشيده است.
«عَنْ أَبي عَبْدِاللَّهِ عليه‏السلام: قالَ: کانَ جبرئيلُ إِذا أَتَي النَّبِيَّ قَعَدَ بَيْنَ يَدَيْهِ قَعْدَةَ الْعَبيدَ وَ کانَ لا يَدْخُلُ حَتّي يَسْتَأْذِنُهُ: [22] .
مرتّب کار جبرئيل عليه‏السلام اين بود که وقتي خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏رسيد، مانند يک برده و غلام در مقابل حضرت مي‏نشست و داخل منزل حضرت نمي‏شد تا حضرت به او إذن و إجازه ورود بدهند.
«عَنْ کامِلِ التَّمَّارِ قالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبي عَبْدِاللَّهِ عليه‏السلام ذاتَ يَوْمٍ فَقالَ لي يا کامِلُ إِجْعَلْ لَنا رَبّاً نَؤُبُ إِلَيْهِ فينا ما شِئْتُمْ».
کامل تمّار عرض مي‏کند: روزي در محضر اباعبداللَّه امام صادق عليه‏السلام بودم حضرت به من فرمودند: يا کامل! قرار بده براي ما خدايي را که به او رجوع کنيم و درباره‏ي ما هر چه مي‏خواهيد بگوييد. که مراد آن حضرت اين است که غير از مقام رُبوبي هر آنچه درباره‏ي ما بگوييد زياده نگفته‏ايد. و باز هم روايت ديگري است «إجْعَلُونا مَخْلُوقِينَ وَ قُولُوا لَنا ما شِئْتُمْ» ما را مخلوق قرار دهيد و درباره‏ي ما هر آنچه مي‏خواهيد بگوييد.
«وَ قالَ النَّبِيُّ صلي الله عليه و آله إِنّي أَبيتُ عِنْدَ رَبّي يُطْعِمُني رَبّي وَ يَسْقيني»
پيامبر فرموده است: همانا به درستي که من نزد پروردگارم مي‏خوابم و خداوند به من آب و غذا مي‏دهد.
عَنْ عَلِيٍّ عليه‏السلام إِنَّ لِلَّهِ تَعالي شَراباً لِأَوْليائِهِ إِذا شَرِبُوا سَکَرُوا وَ إِذا سَکَرُوا

 

طَرَبُوا وَ إِذا طَرَبُوا طابُوا وَ إِذا طابُوا ذابُوا وَ إِذا ذابُوا خَلَصُوا وَ إِذا خَلَصُوا طَلَبُوا، وَ إِذا طَلَبُوا وَجَدُوا، وَ إِذا وَجَدُوا وَصَلُوا وَ إِذا وَصَلُوا إِتَّصَلُوا، وَ إِذَااتَّصَلُوا لا فَرْقَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ حَبيبِهِمْ.
حضرت علي عليه‏السلام- به نقل از «کلمات مکنونه» فيض کاشاني- فرموده است: به درستي که براي خداي تبارک و تعالي شرابي است مخصوص أولياء و دوستان خودش. وقتي آن را بنوشند مست مي‏شوند، و زماني که مست شدند به وَجد و خوشحالي مي‏آيند، و وقتي به وَجد آمدند پاک مي‏شوند، و وقتي پاک شدند ذوب مي‏شوند و چون ذوب شدند خالص مي‏شوند، و چون خالص شدند طلب مي‏کنند، و چون طلب کردند مي‏يابند، و چون بيابند وصل مي‏شوند، و چون وصل شدند اتّصال پيدا مي‏کنند و چون اتصال پيدا کردند، فرقي بين آنها و بين حبيب شان نخواهد بود.
در دعاي ماه رجب مي‏خوانيم:
أَللَّهُمَ إِنّي أَسْئَلُکَ بِمَعاني جَميعِ ما يَدْعُوکَ بِهِ وُلاةُ أَمْرِکَ الْمَأْمُونُونَ عَلي سَرِّکَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِکَ الْواصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ الْمُعْلِنُونُ لِعَظَمَتِکَ أَسْئَلُکَ بَما نَطَقَ فيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِکَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِکَلِماتِکَ وَ أَرْکاناً لِتَوْحيدِکَ وَ آياتِکَ وَ مَقاماتِکَ الَّتي لا تَعْطيلَ لَها في کُلِّ مَکانٍ يَعْرِفُها بِها مَنْ عَرَفَکَ لا فَرْقَ بَيْنَکَ وَ بَيْنَها إلَّا أَنَّهُمْ عِبادُکَ...
که تعبير «لا فَرْقَ بَيْنَکَ وَ بَيْنَها» در اين دعا همچون تعبير «لا فَرْقَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ حَبيبِهِمْ» در حديث سابق قابل توجّه است.
مرحوم آيةاللَّه خويي قُدِّسَ سِرُّه در کتاب معجم رجال الحديث [23] .

 
در مورد دعاي ماه مبارک رجب استبعاد کرده و مي‏فرمايند «غَريبٌ عَن أَذهانِ المُتَشَرِّعَةِ وَ غَيْرُ قابلٍ لِلْإِذْعانِ بِصُدُورِهِ عَنِ الْمَعْصُومِ عليه‏السلام.
و مرحوم شيخ محمّد تقي شوشتري در کتاب «الأخبار الدّخيلة» مي‏فرمايد:
«وَ لَمْ أَرَمَنْ تَعَرَّضَ لَهُ بَالتَّکَلَّمِ فيهِ وَ إِنَّما نَقَلَهُ اَلْإِقْبالُ عَنِ الْبِحارِ عَنِ الْشَّيْخِ بِلابَيانٍ».
حاصل فرمايش اين بزرگان آن است که غير متناهي فقط ذات أقدس إلهي است و بس. امّا در مفاد «لافرق» چند احتمال وجود دارد.
الف) يکي از معاني «لا فرق» يعني بين خداوند و پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم‏السّلام جدايي وجود ندارد.
ب) معناي ديگر «لا فَرْقَ» آن است که معصومين عليهم‏السلام چنان متّصف به صفات الهي گشته‏اند، گويي که وصل به ذات حقّ شده‏اند.
در بحارالانوار نقل شده است که: وَالْحَقُّ تَبارَکَ وَ تَعالي يَنْظُرُ إِلَيْهِ صلي الله عليه و آله وَ يَقُولُ: يا عَبْدي أَنْتَ الْمُرادُ وَالْمُريدُ، وَ أَنْتَ خِيَرَتي مِنْ خَلْقي، وَ عِزَّتي وَ جَلالي لَوْلاکَ ما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ مَنْ أَحَبَّکَ فَقَدْ أَحْبَبْتُهُ، وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضْتُهُ. [24] .
در تعبير «أَنْتَ الْمُرادُ وَالْمُريدُ» دقّت شود.
يعني وقتي که بنده وصل به حقّ شد همچون عاشق و معشوق مي‏شود. يکي مراد مي‏شود و ديگر مريد.
قالَ تَبارَکَ عِزُّهُ بِالْقَلَمِ أُکْتُبْ، قالَ يا رَبِّ وَ ما أُکْتُبُ؟ قالَ: أُکْتُبْ «لا اِلهَ اِلِّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّهِ» فَلَمَّا سَمِعَ الْقَلَمُ إِسْمَ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله خَرَّ ساجِداً،: وَ قالَ:

 
سُبْحانَ الْواحِدِ الْقَهَّارَ، سُبْحانَ الْعَظيمِ الْأَعْظَمِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ وَ کَتَبَ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّهِ ثُمَّ قالَ: يا رَبِّ وَ مَنْ مُحَمِّدٌ الَّذي قَرَنْتَ إِسْمَهُ بِاسْمِکَ وَ ذَکَرْتَهُ بِذَکْرِکَ؟ قالَ اللَّهُ تَعالي لَهُ: يا قَلَمُ فَلَوْلاهُ ما خَلَقْتُکَ، وَ لا خَلَقْتُ خَلْقي إِلَّا لِأَجْلِهِ، فَهُوَ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ سِراجٌ مُنيرٌ، فَعِنْدَ ذلِکَ إِنْشَقَّ الْقَلَمُ مِنْ حَلاوَةِ ذِکْرِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله ثُمَّ قالَ الْقَلَمُ السَّلامُ عَلَيْکَ يا رَسُولَ‏اللَّهِ، فَقالَ اللَّهُ تَعالي وَ عَلَيْکَ السَّلامُ مِنّي وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ، فَلِأَجْلِ هذا صارَ السَّلامُ سُنَّةً، وَالرَّدُ فَريضَةً...
خداوند تبارک عِزُّهُ به قلم فرمود: بنويس! قلم عرض کرد: خدايا چه چيزي بنويسيم؟ خداوند فرمود: بنويس که نيست خدايي بجز خداي يکتا و محمّد صلي الله عليه و آله رسول خدا است. پس چون که قلم اسم محمد صلي الله عليه و آله را شنيد به سجده افتاد و عرض کرد: منزّه است آن خداي عظيم اعظم. سپس سر از سجده بلند کرد و نوشت لا إِلهَ اِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏اللَّهِ. سپس گفت: خدايا کيست محمّدي که اسم او قرين و کنار اسم تو واقع شده و ذکرش قرين اسم توست؟ خداوند تبارک و تعالي فرمود: اي قلم اگر او نبود تو را خلق نمي‏کردم. و مخلوقاتم را نيافريدم مگر به خاطر او. محمّد صلي الله عليه و آله بشارت‏دهنده و ترساننده است و چراغ روشن است. در اين هنگام قلم از شيريني نام محمّد صلي الله عليه و آله دو نيم شد. سپس قلم عرض کرد: سلام بر تو اي رسول خدا. خداوند در جواب قلم فرمود: و بر تو باد سلام از من و رحمت و برکات خداوند بر تو باد. بنابراين سلام مستحّب شد و جواب آن واجب. و نيز در بحارالانوار [25]  نقل شده است:
 

قال صلي الله عليه و آله لَمَّا عُرِجَ بي إِلَي السَّماءِ وَ بَلَغْتُ سِدْرَةَ الْمُنْتَهي وَ دَّعَني جَبْرَئيلُ عليه‏السلام قُلْتُ: يا جَبْرائيلُ حَبيبيِ أَفي هذَا الْمَکانِ تُفارِقُني؟ فَقالَ إِنّي لا أَجُوزُهُ فَتَحْتَرِقُ أَجْنِحَتي ثُمَّ زُخَّ بي فِي النُّورِ ما شاءَ اللَّهُ، وَ أَوْحَي اللَّهُ إِليَّ يا مُحَمَّد! إِطَّلَعْتُ إِلَي الْأَرْضِ إِطّلاعَةً فَاخْتَرْتُکَ مِنْها فَجَعَلْتُکَ نَبِيّاً، ثُمَّ اطَّلَعْتُ اطِّلاعَةً فَاخْتَرْتُ مِنْها عَلِيّاً وَ جَعَلْْتُهُ وَصِيَّکَ، وَ وارِثِ عِلْمِکَ وَ الْإِمامَ بَعْدَکَ وَ أَخْرِجُ مِنْ أَصِلابِکُما الذُّرِّيَّةَ الطَّاهِرَةَ وَالْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومينَ خُزَّانَ عِلْمي، فَلَوْلاکُمْ ما خَلَقْتُ الدُّنْيا وَالْاخِرَةَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَاالنَّارَ يا مُحَمَّدُ أَتُحِبُّ أَنْ تَراهُم؟ قُلْتُ نَعَمْ يا رَبِّ، فَنُودِيَتْ يا مُحَمَّدُ إِرْفَعْ رَأْسِکَ فَإِذا أَنَا بِأَنْوارِ عَلِيٍّ... حَتَّي الْحُجَّةِ عليه‏السلام.
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: چون به آسمان عروج کردم و به سدرةالمنتهي رسيدم، جبرئيل با من وداع کرد. گفتم: يا جبرئيل! دوست من! آيا در اين مکان از من جدا مي‏شوي؟ گفت: من مُجاز نيستم (جلوتر از اين بيايم) زيرا در اين صورت پر و بالم آتش مي‏گيرد: پيامبر فرمود: سپس در ميان هاله‏اي از نور، آن طوري که خدا مي‏خواست قرار گرفتم و خداوند به من وحي کرد، اي محمّد! توجّه کردم به زمين توجّه کردني، پس تو را اختيار کردم از آن توجّه، آنگاه تو را نبيّ قرار دادم، و سپس توجّه کردم توجّه کردني، پس اختيار کردم از آن توجّه، علي را و قرار دادم علي را وصيّ تو، امام بعد از تو، و خارج شد از اصلاب شما دو نفر، ذريّه‏ي پاک و ائمّه‏ي معصومين که خزانه‏هاي علم من هستند و اگر شما نبوديد دنيا و آخرت و بهشت و جهنّم را خلق نمي‏کردم. يا محمّد! آيا دوست داري آنها را ببيني؟ عرض کردم آري، پروردگارا! پس ندا آمد: يا محمّد!، سر خود را بلند کن. در اين هنگام
 

انوار علي و فرزندان او... تا حضرت حجّت عليهم‏السلام را ديدم.
در معاني الاخبار شيخ صدوق آمده است:
عَنِ الصَّادِقِ عليه‏السلام قالَ: إِنَّ مُحَمَّداً صلي الله عليه و آله وَ عَلِيّاً صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِما کانا نُوراً بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِأَلْفَيْ عامٍ، وَ إِنَّ الْمَلائِکَةَ لَمَّا رَأَتْ ذلِکَ النَّوْرَ رَأَتْ لَهُ اَصْلاً وَ قَدِ انْشَعَبَ مِنْهُ شَعاعَ لامِعٍ، فَقالَتِ (الْمَلائِکَةُ) إِلهَنا وَ سَيِّدَنا ما هذَا النُّورُ؟ فَأَوْحَي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِمْ: هذا نُورٌ مِنْ نُوري أَصْلُهُ نُبُوَّةٌ وَ فَرْعُهُ إِمامَةٌ فَأَمَّا النُبُوَّةُ فَلِمُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله عَبْدي وَ رَسُولي، وَ أَمَّا الْإِمامَةُ فَلِعَلِيٍّ حُجَّتي وَ وَلِيّي، وَ لَوْلا هُما ما خَلَقْتُ خَلْقِي. [26] .
يعني امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: محمّد و علي- عليهماالسّلام- هر دو- دو هزار سال پيش از آفرينش مخلوقات به صورت نوري در پيشگاه خداوند عزّوجلّ بودند، و چون فرشتگان آن نور را ديدند براي آن ريشه‏اي ديدند که شعاع زيادي از آن پراکنده شده، گفتند: خداي ما و بزرگ ما! اين نور چيست؟ خداوند بزرگ به آنها وحي کرد که اين نور از نور من است که اصل آن نبوّت و فرع آن امامت است و امّا نبوّت براي محمّد عبد من و رسول من مي‏باشد و امّا امامت براي علي حجّت من و وليّ من مي‏باشد و اگر محمّد و علي نبود مخلوقاتم را نمي‏آفريدم.
تا اينجا آنچه از روايات خوانديم در آنها کلمه‏ي «لَوْلاکَ» يا کلمه‏ي «لَوْلاکُما» بود. حال در اينجا روايتي را متذکّر مي‏شويم که گرچه در آن کلمه‏ي «لَوْلا» وجود ندارد امّا به خاطر وجود نکته‏هاي متعدّد و جالب آن درباره حضرت زهرا عليهاالسلام آن را نقل مي‏کنيم.


عَنْ أَنَسِ بْنِ مالِکٍ قالَ: صَلّي بِنا رَسُولُ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله في بَعْضِ الْأَيَّام صَلاةَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنا بِوَجْهِهِ الْکَريمِ فَقُلْتُ لَهُ: يا رَسُولَ‏اللَّهِ إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُفَسِّرَ لَنا قَوْلَهُ تَعالي: (فَأُوْلئِکَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ الْنَّبِيّيِنَ وَ الصِّدِّيقينَ وَالشُّهَدا وَالصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفيقاً) [27]  فَقالَ صلي الله عليه و آله: أَمَّا النَّبِيُّونَ فَأَنَا وَ أَمَّا الصِّدّيقُونَ فَأَخي عَلِيٌّ، وَ أَمّا الشُّهَداءُ فَعَمّي حَمْزَةُ، وَ أَمَّا الصَّالِحُونَ فَاْبنَتي فاطِمَةُ وَ أَوْلادُهَا الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ قالَ: وَ کانَ الْعَبَّاسُ حاضِراً فَوَثَبَ وَ جَلَسَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله و قالَ: أَلَسْنا أَنَا وَ أَنْتَ وَ عَلِيٌّ وَ فاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنِ مِنْ نَبْعَةٍ واحِدَةٍ؟ قالَ: وَ ما ذلِکَ يا عَمُّ؟ قالَ: لِأَنَّکَ تُعَرِّفُ بِعَليٍّ وَ فاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ دوُنَنا، قالَ: فَتَبَسَّمَ النَّبِيُّ وَ قالَ: أَمَّا قَوْلُکَ يا عَمُّ: أَلَسْنا مِنْ نَبْعَةٍ واحِدَةٍ فَصَدَقْتَ، وَلکَنَّ يا عَمُّ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَني وَ خَلَقَ عَلِيّاً وَ فاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ عليه‏السلام حينَ لاسَماءٌ مَبْنِيَّةٌ وَ لا أَرْضٌ مَدْحِيَّةٌ وَ لا ظُلْمَةٌ وَ لا نُورٌ وَ لا شَمْسٌ وَ لا قَمَرٌ وَ لا جَنَّةٌ وَ لا نارٌ. فَقالَ الْعَبَّاسُ: وَ کَيْفَ کانَ بَدْؤُ خَلْقِکُمْ يا رَسُولَ‏اللَّهِ؟ فَقالَ: يا عَمُّ لَمَّا أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَنا تَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ خَلَقَ مِنْها نُوراً ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ أُخْري فَخَلَقَ مِنْها رُوحاً، ثُمَّ مَزَجَ النَّورَ بِالرُّوحِ، فَخَلَقَني وَ خَلَقَ عَلِيّاً وَ فاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسِيْنَ عليه‏السلام، فَکُنَّا نُسَبِّحُهُ حينَ لا تَسْبيحَ وَ نُقَدِّسُهُ حينَ لا تَقْديسَ فَلَمَّا أَرادَ اللَّهُ تَعالي أَنْ يُنْشِي‏ءَ الصَّنْعَةَ فَتَقَ نُوري فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ، فَالْعَرْشُ مِنْ نُوري وَ نُوري مِنْ نُورِاللَّهِ وَ نُوري أَفْضَلُ مِنَ الْعَرْشِ، ثُمَّ فَتَقَ نُورَ أَخي عَلِيٍّ فَخَلَقَ مِنْهُ الْمَلائِکَةَ، فَالْمَلائِکَةُ مِنْ نُورُ أَخي عَلِيٍّ وَ نُورُ عَلِيٍّ مِنْ نُورِ اللَّهِ تَعالي وَابْنَتي فاطِمَةُ أَفْضَلُ مِنَ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ؛ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِيَ الْحَسَنَ وَ خَلَقَ مِنْهُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ فَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ مِنْ نُورِ وَلَدِيَ


الْحَسَنُ وَ نُورُ وَلَدِيَ الْحَسَنُ مِنْ نُورِ اللَّهِ وَالْحَسَنُ أَفْضَلُ مِنَ الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ؛ ثُمَّ فَتَقَ نُورَ وَلَدِيَ الْحُسَيْنَ فَخَلَقَ مِنْهُ الْجَنَّةَ وَالْحُورَ الْعينَ، فَالْجَنَّةُ وَالْحُورُالْعينُ مِنْ نُورِ وَلَدِيَ الْحُسَيْنُ وَ نُورُ وَلَدِيَ الْحُسَيْنُ مِنْ نُورِ اللَّهِ فَوَلَدِيَ الْحُسَيْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ وَالْحُورِالْعينِ. ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ الظُّلُماتِ أَنْ تَمُرَّ عَلي سَحائِبِ النَّظَرِ، فَأَظْلَمَتِ السَّماواتُ عَلَي الْمَلائِکَةِ، فَضَجَّتِ الْمَلائِکَةُ بِالتَّقْديسِ وَالتَّسْبيحِ وَ قالَتْ: إِلهَنا وَ سَيِّدَنا مُنْذُ خَلَقْتَنا وَ عَرَّفْتَنا هذِهِ الْأَشْباحِ لَمْ نَرَ بَأْساً، فَبِحَقِّ هذِهِ الْأَشْباحِ إِلَّا ما کَشَفْتَ عَنَّا هذِهِ الظُّلْمَةَ، فأَخْرَجَ اللَّهُ مِنْ نُورِ إِبْنَتي فاطِمَةَ قَناديلَ فَعَلَّقَها في بَطْنانِ الْعَرْشِ، فَأَزْهَرَتِ السَّمواتُ وَالْأَرْضُ، ثُمَّ أَشْرَقَتْ بِنُورِها، فَلِأَجْلِ ذلِکَ سُمِّيَتِ الزَّهْراءُ فَقالَتِ الْمَلائِکَةُ: إِلهَنا وَ سَيِّدَنا لِمَنْ هذا النُّورُ قالَ هذا نُورٌ اِخْتَرَعْتُهُ مِنْ نُورِ جَلالي لِأُمَّتي فاطِمَةَ ابْنَةِ حَبيبي وَ زَوْجَةِ وَلِيّي وَ أَخي نَبِيّي وَ أَبُو حُجَجي عَلي عِبادي في بِلادي، أُشْهِدُکُمْ مَلائِکَتي أَنّي قَدْ جَعَلْتُ ثَوابَ تَسْبيحَکُمْ وَ تَقْديسِکُمْ بِهذِهِ الْمَرْأَةِ وَ شِيعَتِها وَ مُحِبّيها إِلي يَوْمِ الْقِيمَةِ، قالَ فَلَمَّا سَمِعَ الْعَبَّاسُ مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ صلي الله عليه و آله ذلِکَ وَثَبَ وَ قَبَّلَ بَيْنَ عَيْنَيْ عَلِيٍّ وَ قالَ: وَاللَّهُ يا عَلِيُّ أَنْتَ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ لِمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ. [28] .
انس بن مالک گويد: پيامبر گرامي در بعضي از روزها نماز فجر را با ما خواند، سپس چهره‏ي زيباي خود را با طرف ما گردانيد، عرض کردم: يا رسول‏اللَّه آيا صلاح مي‏دانيد که آيه‏ي 69 از سوره‏ي نساء را براي ما تفسير کنيد؟ پيامبر فرمود: امّا مراد از «نَبِيُّون» من هستم و امّا مراد از «صدّيقون» علي عليه‏السلام است و امّا مراد از «شهداء» عمويم حمزه عليه‏السلام است و امّا مراد از «صالحون» دخترم فاطمه و اولاد دخترم حسن و


حسين عليهم‏السلام هستند. عبّاس عموي پيغمبر حاضر بود، وسط جلسه پريد و در حضور پيغمبر صلي الله عليه و آله نيست و گفت: آيا من و تو و علي و فاطمه و حسن و حسين از يک ريشه نيستيم؟ پيامبر فرمود: اي عمو منظورت چيست؟ گفت: به جهت اينکه شما علي عليه‏السلام و فاطمه عليهاالسلام و حسن و حسين عليهم‏السلام را معرفي کرديد ولي ما را معرّفي نکرديد. مالک گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله خنديد و فرمود: عمو! اينکه گفتيد مگر از يک اصل و ريشه نيستيم راست گفتي وليکن اي عمو! خداوند مرا و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام را خلق کرد قبل از اينکه آدم را خلق کند. زماني که آسمان بنا نشده بود و زمين گسترده نشده بود و تاريکي و نور خورشيد و ماه و بهشت و جهنّمي نبود. عبّاس گفت: ابتداي خلق شما چگونه بود؟ پيامبر فرمود: اي عمو! وقتي خداوند اراده کرد که ما را خلق کند کلمه‏اي را بيان فرمود که از آن کلمه، نور به وجود آمد، سپس کلمه‏ي ديگري فرمود که از آن روح آفريده شد، سپس روح و نور را با هم مخلوط و ممزوج کرد پس من و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام خلق شديم. ما زماني ذات اقدس را تسبيح و تقديس مي‏نموديم که تسبيح‏کننده‏اي نبود. وقتي که خداوند جلّ و علا خواست هستي را ايجاد کند نور مرا شکافت و از نور من عرش را خلق کرد. پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من افضل از عرش است سپس نور برادرم علي را شکافت پس فرشتگان را از آن آفريد. سپس نور دخترم فاطمه عليهاالسلام را شکافت و نور آسمان و زمين را از آن آفريد. بنابراين آسمان و زمين از نور دخترم فاطمه است و نور دخترم فاطمه از نور خداوند تبارک و تعالي است و دخترم فاطمه افضل از آسمان و

زمين است. سپس نور فرزندم حسن را شکافت و خورشيد را از آن آفريد. پس خورشيد و ماه از نور فرزندم حسن مي‏باشد و نور فرزندم حسن عليه‏السلام از نور خدا است و حسن عليه‏السلام افضل از خورشيد و ماه مي‏باشد. سپس نور فرزندم حسين را شکافت و بهشت و حورالعين را از آن آفريد. پس بهشت و حورالعين از نور فرزندم حسين است و نور فرزندم حسين از نور خدا است، پس فرزندم حسين عليه‏السلام افضل از بهشت و حورالعين است. سپس خداوند به تاريکي فرمان داد که سوار بر ابرها و فراگير شود پس آسمان تاريک شود، فرشتگان به تسبيح فرياد کشيدند و گفتند: خداي ما و سرور ما! از زماني که ما را خلق کردي و اشباح پيامبر صلي الله عليه و آله و اهل‏بيت را به ما نشان دادي مشکلي نداشته‏ايم، پس به حقِّ اين اشباح اين ظلمت را از ما بزداي. آنگاه خداوند از نور دخترم فاطمه قنديل‏هايي را ظاهر نمود آنها را در بطنان عرش آويخت که با نور آنها آسمان و زمين به نور فاطمه عليهاالسلام روشن شد و به خاطر همين آن حضرت را «زهراء» ناميدند. فرشتگان گفتند: خداي ما و سرور ما! اين نور کيست که به واسطه آن آسمان و زمين روشن شد؟ خداوند به فرشتگان وحي کرد: اين نور را از نور خودم گرفتم براي کنيزم فاطمه عليهاالسلام دختر حبيب خودم محمّد صلي الله عليه و آله و همسر وليّ خودم برادر نبيّ خودم، پدر حجّت‏هايم بر بندگانم، علي عليه‏السلام در شهرها و کشورها. شاهد مي‏گيرم شما را از فرشتگان که قرار دادم ثواب تسبيح و تقديس شما را براي فاطمه عليهاالسلام و شيعيان و دوستداران او تا روز قيامت. وقتي عبّاس اين مطالب را از پيامبر شنيد حرکت کرد و بين دو چشمان علي عليه‏السلام را بوسه زد و عرض کرد به خدا قسم يا علي تو حجّت بالغه‏اي براي کساني که ايمان به خدا و روز قيامت آورده‏اند.


 

 

 

(0) نظرات